,وبلاگ عاشقانه جدید,وبلاگ عاشقان رمان,وبلاگ عاشقانه ها,وبلاگ عشاقانه ترین,وبلاگ عاشقانه تنهایی,وبلاگ عاشقانه بی دل,عاشقانه ترین وبلاگ,عاشقانه ترین وبلاگ جهان,عاشقانه ترین وبلاگ دنیا,عاشقانه ترین وبلاگ ایران,زیبا ترین دل نوشته ها,زیبا ترین دل در وبلاگ,نوشته های عاشقانه و غمگین,زیبا ترین دلنوشته های,وبلاگ عاشاقانه,عشق,عـشق,عـشـق,بهترین وبلاگ عاشقانه,وبلاگ شکست عشقی,شکست عتشفی,غـــــــم,شعر های عاشقانه,شعرهای عاشقانه دردناک,زیباترین شعر های عاشقانه,شعر عاشقانه زیبا,عکس های عاشاقانه,عکس عاشقانه,بهترین عکس های عاشقانه,گالری بهترین عکس های عاشقانه,گالری عکس عاشقانه,بهترین عکس های عاشقانه,عشق و حسرت,حسرت دوری,عشق دروغ,یالان دنیا,عشق دروغین,عشق بازی,لاو بترکون,عکس های لاو بترکون +18,eshgh,weblog asheghane,eshgo asheghi,asheghane tarin webloge jahan,andoh,gham,hasrat,dard,shekaste eshghi,zajre eshgh,


داستان عاشقانه قرار - عاشقانه ترین وبلاگ جهان

عاشقانه ترین وبلاگ جهان

به سایت عاشقانه ترین وبلاگ جهان خوش اومدید

 داستان عاشقانه قرار

نشسته بودم رو نیم‌کت پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقت قرار گذشت. نیامد. . .

نشسته بودم رو نیم‌کت پارک، کلاغ‌ها را می‌شمردم تا بیاید. سنگ می‌انداختم بهشان. می‌پریدند، دورتر می‌نشستند. کمی بعد دوباره برمی‌گشتند، جلوم رژه می‌رفتند. ساعت از وقت قرار گذشت. نیامد. نگران، کلافه، عصبی‌ شدم. شاخه‌گلی که دستم بود سر خم کرده داشت می‌پژمرد.
طاقتم طاق شد. از جام بلند شدم ناراحتیم را خالی کردم سرِ کلاغ‌ها.
گل را هم انداختم زمین، پاسارش کردم. گَند زدم بهش. گل‌برگ‌هاش کَنده، پخش، لهیده شد. بعد، یقه‌ی پالتوم را دادم بالا، دست‌هام را کردم تو جیب‌هاش، راهم را کشیدم رفتم. نرسیده به در پارک، صِداش از پشت سر آمد.
صدای تند قدم‌هاش و صِدای نفس نفس‌هاش هم.
برنگشتم به‌ رووش. حتی برای دعوا، مرافعه، قهر. از در خارج شدم. خیابان را به دو گذشتم. هنوز داشت پشتم می‌آمد. صدا پاشنه‌ی چکمه‌هاش را می‌شنیدم. می‌دوید صدام می‌کرد.
آن‌طرف خیابان، ایستادم جلو ماشین. هنوز پشت‌م بش بود. کلید انداختم در را باز کنم، بنشینم، بروم. برای همیشه. باز کرده نکرده، صدای بووق – ترمزی شدید و فریاد – ناله‌ای کوتاه ریخت تو گوش‌هام – تو جانم.
تندی برگشتم. دیدمش. پخش خیابان شده بود. به‌روو افتاده بود جلو ماشینی که بش زده بود و راننده‌ش هم داشت توو سرِ خودش می‌زد. سرش خورده بود روو آسفالت، پکیده بود و خون، راه کشیده بود می‌رفت سمت جوویِ کنارِ خیابان.
ترس‌خورده – هول دویدم طرفش. بالا سرش ایستادم.
مبهوت.
گیج.
منگ.
هاج و واج نِگاش کردم.
توو دست چپش بسته‌ی کوچکی بود. کادو پیچ. محکم چسبیده بودش. نگام رفت ماند روو آستین مانتوش که بالا شده، ساعتش پیدا بود. چهار و پنج دقیقه. نگام برگشت ساعت خودم را سکید.
چهار و چهل و پنج دقیقه!
گیج درب و داغان نگا ساعت راننده‌ی بخت برگشته کردم. عدل چهار و پنج دقیقه بود!

نوشته شده توسط ♥ ɱȫȟȜȩɳ ♥ نظرات ()


  عاشقانه ترین وبلاگ,عاشقانه ترین وبلاگ جهان,عاشقانه ترین وبلاگ دنیا,عاشقانه ترین وبلاگ ایران,زیبا ترین دل نوشته ها,زیبا ترین دل در وبلاگ,نوشته های عاشقانه و غمگین,زیبا ترین دلنوشته های,وبلاگ عاشاقانه,عشق,عـشق,عـشـق,بهترین وبلاگ عاشقانه,وبلاگ شکست عشقی,شکست عتشفی,غـــــــم,شعر های عاشقانه,شعرهای عاشقانه دردناک,زیباترین شعر های عاشقانه,شعر عاشقانه زیبا,عکس های عاشاقانه,عکس عاشقانه,بهترین عکس های عاشقانه,گالری بهترین عکس های عاشقانه,گالری عکس عاشقانه,بهترین عکس های عاشقانه,عشق و حسرت,حسرت دوری,عشق دروغ,یالان دنیا,عشق دروغین,عشق بازی,لاو بترکون,عکس های لاو بترکون +18,eshgh,weblog asheghane,eshgo asheghi,asheghane tarin webloge jahan,andoh,gham,hasrat,dard,shekaste eshghi,zajre eshgh,

 


تبلیغات شما در اینجا : کلیک کن